![]() |
![]() |
|
| دلتنگیهای یک بنده حقیر سراپا تقصیر |
|
عاشور ا مشهد بودیم خیلی خوش گذشت کلی هم تعریف دارم همینقدر بگم که رفتنی تو سمنان
گیربکس ماشینو اوردیم پایین اونم روز تاسوعا.... ضمنآ تشکر میکنم از امدادخودرو سمنان که ما را به یک تعمیر گاه شخصی راهنمایی کرد تا معطل گارانتی و این حرفها نشویم.. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 13:52 توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |
|
|
امروز تویک وبلاگ یه مطلبی خوندم راجع به جذابیت های تهران خواندش برای شما هم خالی از لطف نیست.
تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد ... اگه میخواهی بقیه اش رو بخونی رو ادامه مطلب کلیک کن
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 10:48 توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |
|
|
من تو را ندیده بودم که تو مرا دیدی اهسته و ارام به سوی من امدی و با دستانت که دستکشی
سفیداز ان محافظت میکرد به من اشاره کردی وقتی چشمم در چشمانت افتاد لرزشی فراموش نشدنی در جان و دلم افتاد ایستادم و نگاه کردم التماس را در چشمانم میخواندی اما هیچ توجه نکردی دم گرم من در اهن سردتو بی اثر بود حاصل این ملاقات قبض چهار هزارتومانی تسلیمی به خاطر نبستن کمر بند بود جناب سروان توروخدا پس گواهینامه ام را به من برگردان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 10:3 توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:15 توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |
|
|
امروز میخوام درمورد اولین کارخانه تولید چسب چوب در ایران چیزی بگم که این کارخانه در همدان
بوده و قبل از اینکه چسب خارجی وارد شود در داخل تولید میشده . البته هر دو کارخانه این شهر بیش از چهل سال است که تعطیل شده و فقط قدیمیهای همدان انجا را به یاد دارند .اما نکته جالبی که حقیر را بر ان داشت تا این مطلب را بنویسم مواد اولیه این کارخانه بوده .درانزمان که ماشین کم بود و مردم از اسب و الاغ استفاده میکردند هرزمان که الاغی پیر و از کار افتاده میشد ان حیوان زبان بسته را به یلوم پزخانه میبردندوسرش را میبریدندو پوست خر را میکندند پوست را به دباغی میفرستادند وگوشت واستخوان را در دیگهای بزرگ و مخصوص ریخته و حسابی میجوشاندند این عمل انقدر طول میکشد تا گوشت در اب پخته و له شود بعد انرا در ظرفهای تخت ریخته تا خشک شود بعد از خشک شدن انرا شکسته و به قطعات کوچک تقسیم میکردند ماده حاصله بسیار سخت و شکننده می شده درست مثل شیشه . انرا در گونی میریختند و به تمام ایران صادر میکردند مصرف کنندگان این ماده که نجارها بودهاند ملاقه ای داشتند که یک قطعه یلوم<چسب چوب>را داخل ان گذاشته با مقداری اب داغ میکردند حالا چسب چوب اماده بود البته این کار گرم کردن هر بار قبل از مصرف انجام میگیرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 10:10 توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |
|
|
نمیدانم چرا هر وقت میرم خانه ...... اینا خیلی احساس راحتی میکنم همه جا سرک میکشم
از اتاق .... گرفته تا بیخ بیخ یخچال خوب مقصر خودشانند هی مارو رو دادند قدیمی ها میگن میت را اگر رو بدی هر شب میاد خوابت. خلاصه اینکه دیرز عصر جمعه بود ما برا ی صله رحم رفتیم اونجا خیلی خوش گذشت ..... روزه بود بعد از نماز رفت تو اشپز خونه افطار کنه منم رفتم الومینیوم در قوطی خامه رو که باز کرده بودند کنار ظرفشویی گذاشته بودند چون از اسراف خوشم نمیاد با انگشت تمیزش ........سم.. گوشتت بیریزه ادم مرطوب کننده و کرم واینجور چیزا رو میذاره جلو دست من تو اشپزخانه؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 13:42 توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این عکسو بهمن ماه 1348 وقتی سه ساله بودم گرفتم
|
| پیوندهای روزانه |
|
زیروبم ماهواره آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
11111 |
| پیوندها |
|
شعر و شعور فيزيك فرزند کو یر |
|
RSS
|