تبليغاتX
گنجنامه "بیا عاشقی را رعایت کنیم"
دلتنگیهای یک بنده حقیر سراپا تقصیر

فروش لوازم استوک شیطان

شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق دهد،تصمیم گرفت وسوسه های قدیمی و در انبار مانده اش را به حراج بگذارد. در روزنامه آگهی دادو تمام روز ، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت

حراج جالبی بود.سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینه هایی که آدم را مهم جلوه می داد ، عینک هایی که دیگران را بی اهمیت نشان می داد .روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه راجلب میکرد، خنجرهایی با تیغه های خمیده که آدم می توانست آنها را در پشت دیگری فرو کند و ضبط صوت هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.

شیطان رو به خریدارها فریاد می زند: نگران قیمت نباشید ! الان بردارید و هر وقت داشتید پولش را بدهید.

یکی از مشتری ها در گوشه ای دو شی ء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آنها توجه نمی کرد اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد!

شیطان خندید و پاسخ داد: فرسودگی شان به خاطر این است که خیلی ازآنها استفاده کرده ام اگر زیاد جلب توجه می کردند مردم می فهمیدند چه طور درمقابل آ نها مراقب باشند. بااین حال قیمت شان کاملا مناسب است ، یکی از آنها شک است و دیگری عقده حقارت . تمام وسوسه های دیگر فقط حرف می زنند ، این دو وسوسه عمل می کنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 20:29  توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |