تبليغاتX
گنجنامه "بیا عاشقی را رعایت کنیم" - نمیدونم فرزندکویر اینمطالبوازکجامیاره
دلتنگیهای یک بنده حقیر سراپا تقصیر

دوبال کوچک نارنجی

نوشته ی عرفان نظرآهاری
هیچ کس وسوسه اش نکرد،هیچ کس فریبش نداد،اوخودش سیب راازشاخه چیدوگاززدونیم خورده دور انداخت.
اوخودش ازبهشت بیرون رفت ووقتی به پشت دروازه بهشت رسید،ایستاد.انگارمی خواست چیزی بگوید.چیزی امانگفت.خدادستش راگرفت ومشتی اختیاربه اودادوگفت برو؛زیراکه اشتباه کردی.امااینجاخانه توست هروقت که برگردی؛وفراموش نکن که ازاشتباه به آمرزش راهی هست.
اورفت وشیطان مبهوت نگاهش می کرد.شیطان کوچکترازآن بودکه اورابه کاری وادارکند.شیطان موجودبیچاره ای بودکه درکیسه اش جزمشتی گناه چیزی نداشت.
اورفت امانه مثل شیطان مغرورانه تاگناه کند،اورفت تاکودکانه اشتباه کند.
اوبه زمین آمدواشتباه کرد،بارها وبارها.
اشتباه کردمثل فرشته بازیگوشی که گاهی دری رابی اجازه باز می کند،یادستش به چیزی می خوردوآن رامی اندازد.فرشته ای سربه هواکه گاهی سرمی خورد،می افتدودست وبالش می شکند.
اشتباه های کوچک او مثل لباسی نامناسب بودکه گاهی کسی به تن می کند.اماماهمیشه تنها لباسش رادیدیم وهرگزقلبش راندیدیم که زیرپیراهنش بود.ماازهراشتباه اوسنگی ساختیم وبه سمتش پرت کردیم.سنگهای ماروحش راخط خطی کردومانفهمیدیم.
امایک روز او بی آن که چیزی بگوید،لباسهای نامناسبش را ازتن درآوردواشتباههای کوچکش رادورانداخت ومادیدیم که اودوبال کوچک نارنجی هم دارد؛دوبال کوچک که سالها ازماپنهان کرده بودوپرزدمثل پرنده ای که به آشیانه اش برمی گردد.
اوبه بهشت برگشت وحالا هرصبح وقتی خورشیدطلوع می کند،صدایش را می شنوم؛زیرا اوقناری کوچکی است که روی انگشت خدا آواز می خواند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 18:27  توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |