تبليغاتX
گنجنامه "بیا عاشقی را رعایت کنیم" - واقعآ اینجوریه
دلتنگیهای یک بنده حقیر سراپا تقصیر

داد درویشی از سر تمهید
سر قلیان خویش را به مرید

گفت در دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد

گفت که در دوزخ هر چه گردیدم

درجات جحیم را دیدم

آتش و هیزم و ذغال نبود!
اخگری بهر اشتعال نبود

هیچ کس آتشی نمی افروخت
زاتش خویش هرکسی میسوخت!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:21  توسط بدست مبارک محمد اخوان عطار |